سفارش تبلیغ
صبا

 

طنز شماره 587

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/11/19:: 4:5 عصر

دیباچه شکرنامه زبان‌دراز!!

منت خدای را عزوجل که عطیه داد ما را خیل مدیران و وزیران و وکیلان، اعم از مودار و کچل که گفتن تملقشان برای بعضی مزید نعمت و پست است و کمال و به قرب اندرشان مزید مال. هر کلامی که این طائفه گویند گره از خلق گشایند و هر قدم که بردارند مشکلی حل نمایند. پس از دست و زبان که برآید/ کز عهد شکرشان! به درآید. گفت طبیب‌الوزرا مَر پیرمرد علیل را که چون دارو و درمان گران است خودت بمال که خوب می‌مالی!! ‌ظریف‌الوزرا نیز فرمود انتخاب خودتان بود نمی‌کردید. حال آش خاله‌تان است بخورید و دم نزنید و شاکر باشید و چون مردمان از گرانی گوشت بنالیدند وزیر جهاد گفت: شکر کنید که هست و ما چون بدانیم که شکر نعمت، نعمت افزون کند پس به خاطر وجود و هستن! این عزیزان خدایا شکر! ولی به جان زبان‌دراز که مقرب درگاهت می‌باشد تو را قسم می‌دهم به پاس این شکرگزاری تعدادشان مزید مفرما! که یک داغ دل بس است برای قبیله‌ای، و ما صد داغ از این نوع جنس بر دل داریم ضمناً ما که از زبان‌درازان هستیم نفهمیدیم منظور شکر کنید که هست و چه هست؟ آیا منظورشان گوسفندان بود یا چیز دیگر؟! نورچشمی توضیح واضحات بر پرسش ما داد «اعلموا آل طویل اللسان!» شاید منظور وزیر از اینکه فرمود (شکر کنید که هست): بودن شخص چنین وزرا، مدیران و وکلا است نه گوسفند و گوشت مشارالیها! تم بعونه ولی شکرنامه و شکرگزاری ادامه دارد...

زبان‌دراز شکرگزار


طنز شماره 586

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/11/12:: 12:38 عصر

سیر پرداخت عیدی فرهنگیان!!

اردیبهشت ماه نماینده مجلس گفت: فرهنگیان اواخر بهمن منتظر مژده باشند. دو هفته بعد رئیس کمیسیون تلفیق اعلام نمود: دغدغه ما عیدی فرهنگیان است. 15 روز بعد: آبدارچی سازمان برنامه و بودجه می‌گوید: چای که بردم داخل اتاق، گفتند: به خبرنگاران بگو عیدی معلمان پرداخت می‌شود. بعد از گذشت سه هفته معاون نیروی انسانی وزیر آموزش و پرورش اظهار داشت: کشور یک بحران دارد و آن زیاد بودن نفرات عیدی بگیر در آموزش و پرورش است بنابراین به استان‌ها گفتیم چاره‌اندیشی کنند!! مهرماه وزیر در آیین بازگشایی مدارس خبری خوش داد و گفت: تحول اساسی در پرداخت عیدی و معوقات فرهنگیان داریم، شاید در همان کارت حقوق واریز شود. یک ماه بعد، مدیرکل بودجه: عیدی فرهنگیان در کارتشان است البته اواخر اسفند. آذر ماه رسید و مدیرکل آزمون ارزشیابی در حاشیه برنامه امتحانات کشوری نوشت: عیدی فرهنگیان همراه با معوقات و حق‌الزحمه تصحیح اوراق 96 تا خرداد ماه آینده پرداخت می‌شود. مدیرکل بودجه سر راه خانه به خبرگزاری‌ها اعلام کرد: عیدی فرهنگیان پرداخت می‌شود کی و میزان آن چیست؟ متعاقباً اعلام خواهد ‌شد. مجدداً چون هنوز سه هفته بعد نشده کسی چیزی نگفته است!! زبان‌دراززاده نوشته بود: درود به دولتیان که فرهنگیان و معوقات آنها را بزودی از یاد نمی‌برند. بابا جان!! بیچاره مدیران با حقوق نجومی و دیگر کارمندان ادارات با حقوق و مزایا و عیدی در حد خودکفایی مگه عیدی و معوقات و پاداش و.... ندارند، هیچکس از آنها خبری ندارد گمنامِ گمنام، اصغر آقا بقال می‌گفت: خوش به حال معلمان که علاوه بر حقوق ماهیانه، چند تا مطالبه و معوقه و عیدی هم می‌گیرند.

زبان‌دراز


طنز شماره 585

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/11/5:: 12:31 عصر

دورهم‌آیی سلاطین و ماجرای سوراخ‌کَن‌ها

خوانندگان عزیز کافی است اخبار یکسال گذشته را بخوانید سپس تعداد سلاطین دستگیر و معدوم شده و سپس سوراخ‌های ایجاد گردیده را بشمارید آن وقت شاید با من زبان‌دراز هم نظر شوید ولی مشکل من قانع کردن سلطان‌الآیینه برای نامگذاری است که مو را از ماست می‌کشد. صبح باید بروم انتهای زیرزمین دست چپ جلو میز فلزی 70/0×20/1 متری بایستم و سند بیاورم لذا همین‌جا باهم می‌شماریم: سلطان ارز، سلطان سکه، سلطان قیر، سلطان پوشک، سلطان میلگرد، سلطان ترامادول، سلطان دارو و نایب‌السلطان شکر! و سلطان شیشه، ببخشید این با اون شیشه و آیینه فرق می‌کند اما سوراخ‌ها را بشمارید سوراخ در زیر لوله پالایشگاه نفت با فلکه 4 اینچی، سوراخ زیر بانک مرکزی که سکه و ارزها را می‌برند، ایجاد سوراخ در سایت مربوط به سفارش خودرو در وزارت صنعت، سوراخ در صندوق ذخیره فرهنگیان، سوراخ در شبکه بانکی و وام، سوراخ نه ببخشید باید بگویم تونل در گمرکات و اسکله‌هایی که همه می‌دانیم ولی زبان‌دراز نمی‌تواند بگوید و... خلاصه امیدوارم مستندات دلایل زبان‌دراز برای تغییر نام کافی باشد البته شما خوانندگان محترم که قبول بفرمایید نمی‌دانم آیا سلطان‌الآیینه هم به طوع یا اکراه و به خاطر گل روی شما ایرادی نمی‌گیرد! بدان امید که بگوید قبول است...!!

زبان‌دراز


طنز شماره 584

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/10/28:: 10:55 صبح

تیمسار تویی؟

برای انبساط خاطر خوانندگان و نداشتن سوژه، لطیفه‌ای از سربازخانه زمان شاه که تیمسارها ارج و قرب در حد خدایی داشتند تعریف می‌کنم! می‌گویند خبر رسید تیمسار شبانه قصد بازدید از خوابگاه دارد. سرگروهبان از سر صبحگاه، گروهان را جمع کرد و دستورات لازم برای عالی جلوه دادن واحد تحت امر با تکرار کلمه تیمسار تیمسار و تیمسار می‌آید، به سربازان هشدار می‌داد سربازی رفته‌ها خوب می‌دانند که سربازان از اینکه اسمشان سر زبان سرگروهبان بیفتد چقدر می‌ترسیدند؟ از جمله قلی که سرباز صفر بیسواد بود. القصه عصر دم غروب «قلی» تک و تنها در حال جمع‌آوری برگ درختان بود که دید یک نفر ناآشنا از ماشین پیاده شد و حس ششم «قلی» به او گفت این همان فردی است که سرگروهبان اسمش را از صبح تا حالا می‌برده با سابقه ذهنی ترسی که داشت؛ خودش را به آن مرد رسانده و از سر دلسوزی و دادن هشدار پرسید: تیمسار تویی؟ خوانندگان عزیز با پوزش مطلب را ناتمام گذاشته و رفتم آب بخورم تا برگشتم این زبان‌دراززاده تنبل زیر لطیفه‌ام نوشته بود پدرجان! آیا بعد از انتصاب آیه‌ا... لاریجانی به سمت رییس مجمع قیافه محمود جان خنده‌دار نیست؟ از بس لاریجانی، لاریجانی و قوه قضاییه و قوه قضاییه می‌گفت، حالا که ایشون قرار است برود مجمع هیچکس نیست بپرسد حالت چطوره!؟ ببخشید هیچکس نیست از این بچه بی‌عقل زبان‌دراززاده بپرسد درست است که سلطان‌الآیینه دستور صرفه‌جویی داده ولی قحطی کاغذ نبود که مطلب بی‌ربط زیر لطیفه من بنویسد. برگردد، حتما تنبیه خواهدشد!!

زبان‌دراز


طنز شماره 583

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/10/21:: 1:6 عصر

به جان زبان‌دراز دولت بی تقصیر است!!

نتیجه‌گیری خانوادگی زبان‌دراز از گرانی سکه و ارز چیست؟ حالا به چرایی این نتیجه‌گیری می‌پردازم با توجه به قطع برق و گاز دولت‌سرای زبان‌دراز به دلیل بدهی یکساله به چراغ موشی و لامپای قدیمی خانه پدری پناه بردیم. جوانان اگر سوال کنند این دو وسیله چیست فقط عرض می‌کنم با انرژی هسته‌ای کار نمی‌کند!! چراغ‌های قدیمی است و بروند از بابابزرگشان بپرسند. لذا شب‌ها دود چراغ خوردیم و حاصلش این نظریه بود که گرانی سکه و ارز ربطی به اقدامات دولت ندارد بلکه مقصر اصلی ایام ماه‌های هجری قمری، هجری شمسی و حتی ماه‌های میلادی است. دقت فرمایید سه ماه منتهی به نوروز و ایام برگزاری جشن‌ها و عروسی‌های نوروزی موجب گرانی سکه و ارز می‌گردد، سه ماهه منتهی به تابستان و مسافرت‌ها نیز گرانی سکه و ارز را در پی دارد، سه ماهه منتهی به پاییز و بازگشت مسافران تابستانی و بازگشایی مدارس مجدداً باعث گرانی سکه و ارز می‌شود. اما سه ماهه منتهی به زمستان چی؟ هان!! کریسمس و سال نو مسیحی هم موجب گرانی سکه و ارز می‌گردد. فراموش نکنیم وسطش هم ماه‌های رمضان و محرم و صفر و راهپیمایی اربعین داریم که موجب گرانی سکه و ارز می‌شود. حتی شایعه اخیر تجدید فراش و ازدواج مجدد پوتین و آشتی‌کنان اسد با همسر انگلیسی‌اش، این‌ها همه و همه باعث صعود قیمت سکه و ارز می‌گردد. پس شهروندان عزیز! دولت بی‌تقصیر است... ببخشید این چراغ موشی دوباره فتیله‌اش بد کارکرده و دود می‌کند، برویم دود چراغ بخوریم، هدر نرود شاید چیزی کشف کردیم تا به اطلاع خوانندگان آیینه برسانیم...!!

زبان‌دراز


طنز شماره 582

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/10/14:: 12:29 عصر

سیر تغییرات کیف مدرسه‌ای

یادش به خیر آن قدیم‌ها که ما زبان‌درازان به مدرسه می‌رفتیم خیلی‌ها کیف نداشتند بلکه دستمال بزرگ داشتند و آن‌ها هم که کیف داشتند محتوی آن قلم و کتاب و دفتر و مرکب و لیقه و قلم نی و مدادرنگی بود و تکه‌ای نان خالی و برای بعضی کمی پنیر که روی نان مالیده بودند زیرا شایع شده بود که پنیر هوش را کم می‌کند لذا در حدی بود که رنگ سفید پنیر نمایان باشد و بوی پنیر بدهد تا هوشمان کم نشود. بعدها فهمیدیم این موضوع مربوط به صرفه‌جویی والدین محترم بوده و بعضی وقت‌ها هم گوشت کوبیده شب مانده، به سفره صبحانه اضافه می‌شد. روزها سپری شد و با ورود مشاور و روانشناس و نازک نارنجی شدن عده‌ای از بچه‌ها رسید. برای عده‌ای کیف‌ها بزرگ‌تر ولی از حجم کتاب و درس و هنر کم شد به جای آن «زلم‌زیبو» افزوده گردید مانند مغز گردو و بادام، ساندویچ و آبمیوه، شکلات و پفک و... و البته برای هر کتاب درسی چند تا کتاب تست و کمک آموزشی بر محتوای کیف‌ها اضافه شد. بعدها گفتند برای محافظت از شیطان صفت‌های متجاوز بچه‌ها را به شوکر و گاز اشک‌آور مجهز کنید. روزها گذشت و کیف‌ها به کوله‌پشتی تبدیل شد و با ورپریدن مشق و تکلیف و امتحان باز از قلم و کتاب و هنریجات کمتر شد ولی «زلم‌زیبوها» و موبایل و تبلت افزوده شد. گاهی هم در آن کوله‌ها وسایل گریم و آرامش هم دیده می‌شد و باز روزها سپری گردید تا به الان رسیدیم که لوازم دفاع شخصی به کیف بچه‌ها مانند کپسول آتشنشانی و کلاه ایمنی و جلیقه ضد ضربه و کپسول اکسیژن و جعبه کمک‌های اولیه با توجه به خطرات و حوادث احتمالی و سوانح مترقبه که هر لحظه در کمین دانش‌آموزان و دانشجویان است اضافه شود ملاحظه فرمودید تعجب نکنید تا بعد برای زبان‌دراززادگان ما چه خواهد شد خدا دانا است!!

زبان‌دراز


طنز شماره 581

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/10/7:: 12:12 عصر

شغل نان و آب‌دار برای عزیزکرده‌ها!

خداوند همه اموات را بیامرزد و بی‌بی رقیه زن اصغر آقا سقط فروش محله ما را هم رحمت فرماید آمین یا رب‌العالمین. این دو زوج یک گل پسر عزیز کرده‌ای داشتند که مثال زدنی شده بود! که نگو! آب از دهانشان می‌افتاد تعریف نه از همان اول اینقدر به بچه کوچولویشان گفته بودند دکتر ما دکتر ما! که کسی اسم گل پسر را نمی‌دانست و همه ما می‌گفتیم دکتر بی‌بی قمر! و شده بود قضیه ساق بلورین طفل خاله سوسکه که از دیوار بالا می‌رفت. روزگار گذشت و نمی‌دانم چطور شد که امروز یاد دکتر بی‌بی قمر و اینا! افتادم بگذریم خبر مهمتری دارم اینکه یکی از وزیران هنوز به وزارتخانه نرسیده و بر روی صندلی وزارت تکیه نزده دست به جوانگرایی زده و پسر وزیری دیگر را بلافاصله پس از اخذ رای تا تنور داغ بود در وسط میدان به سوی بهارستان به عنوان مشاور ارشد خویش برگزید تا بعداً سر فرصت کارگزینی برود و پرونده پرسنلی برای این جوان تشکیل بدهد!! خب این موضوع به زبان‌دراز فضول که سال‌ها قبل از قانون منع به کارگیری بازنشستگان، بازنشست شده، چه ربطی دارد؟ هیچی آیا زبان‌دراز وزیر، استاد دانشگاه و معلم راهنمای پروژه‌اش بوده؟ نه چون هنوز مدرکش را نگرفته بود منظورم شناخت «ژن» خوب و استعداد «برتر» است. فقط همین، قبول ندارید بفرمایید پدر این پسر شجاع نابغه هم فرمودند دکتر بابا، مخ اقتصادی است. بنده شدیداً به قانون منع بکارگیری بازنشستگان و در عوض فرصت دادن به مدیران جوان خصوصاً اینکه مخ اقتصادی و مدیرزاده و آشنای وزیر باشند معتقدم و آرزو می‌کنم این روش پسندیده توسط عده‌ای دیگر از مسئولان و مقامات نیز ادامه یابد تا...!!

زبان‌دراز


طنز شماره 580

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/9/30:: 11:27 صبح

نظام بودجه‌نویسی بدون ‌شعار

خان عمو تیم مشاوران اقتصادی خود را جمع کرده بود و در جمعشان می‌گفت: الان وقت تصویب بودجه است باید توجه همه را به صرفه‌جویی و دقت و واریز بودجه به امور ضروری جلب کنیم. سپس آرام‌تر ادامه داد منظورم جلب توجه آنها به نهاد و هیات و اداراتی باید باشد که هوای تجارتخانه و پیمانکاران ما را داشته باشند. سپس فریاد زد آیا می‌دانید که در این برهه حساس به پیچ تاریخی هم رسیدیم؟ باید در برابر فشارها مقاومت کنیم، دوام بیاوریم، تا بودجه با دقت جای خودش خرج شود! دایی جان اصلاح‌طلب که موقع پست و بودجه معمولاً یادشان می‌رود از وی دعوت کنند به‌طور اتفاقی کل جریان را شنیده بود و از پشت پنجره گفت: حاجی آقا! اتفاقاً حالا که وقت مقاومت است پیشنهاد می‌کنم بودجه جامعه‌ها، نهادها، هیات‌ها و موسسات وابسته به افرادی که صاحب تریبون هستند و همیشه مردم و دولت را به قناعت و صرفه‌جویی دعوت می‌کنند و معترضین را محکوم می‌نمایند قطع کنند آنها آزمایشی یکسالی برای رضای خدا و ایثارگرانه مثل قدیم‌ها کار کنند و حداقل بخشی از خدم و حشم و محافظان را مرخص و رانندگان را آزاد و کارمندان دفاتر را رها کنند و بهتر که نان اشکنه بخورند. خان عموجان اگر حالا یکبار هم گوش به حرف این نادان کنند بدتر نمی‌شود در ثانی نان‌خور دولت و بودجه عمومی کم می‌شود سوم آنکه تا سیه‌روی شود هرکه در او غش باشد. یعنی دیگران هم بفهمند تا چه اندازه در سخنان پر شورشان صادق هستند و شعار نمی‌دهند؟ چهارم... در این حال خان عمو فریاد زد غلومی کجایی؟ بزن تو سر دایی جان و صدای دشمن را خفه کن! ای نفوذی اجنبی و...!!

زبان‌دراز


طنز شماره 579

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/9/23:: 11:43 صبح

عملیات انتحاری در قبال استعفای دسته جمعی!!

خان عموی دلواپسمان بعد از جلسه توجیهی با اصحاب و اذناب با عصبانیت فرمودند: این اصفهانی‌ها هم دیگر شورش را در آوردند، غلومی در حالیکه چماقش را در هوا می‌چرخاند، گفت: اجازه بفرمایید برویم ادبشان کنیم خان عمو گفتند: خیر مخرب‌ها از خودمان هستند چپ و چوله‌ها و کنسرتی‌ها که نیستند!! غلومی گفت: اوسا برای سی‌امین بار لوله‌های آبرسانی را ترکاندند؟ خان عمو گفتند: اگر تو اعلام موضع نکنی می‌گویم حتما شنیدید که نمایندگان استان اصفهان برای اعتراض به عدم اجرا شدن وعده‌های آب‌رسانی دولت و حذف بودجه استعفای دسته جمعی البته شاید صوری بود تا در فصل بودجه فشار به دولت و مجلس بیاورند. قلی گفت: اوسا دیگه نباید آرام نشست باید روی دستشان بلند شد و کارت برنده زمین زد!! خان عمو گفتند: پیشنهادت چیست؟ که غلومی باز فیوز عقلش پرید و گفت اوسا اجازه است؟ پیشنهاد می‌کنم نمایندگان یزد هم دسته جمعی دست به انتحار مصلحتی بزنند!! همه که رفتند و دولت اعتدال صاحب کلید ترسید نجاتشان می‌دهیم! خان عمو گویا حرف غلومی را پسندیدند چون لبخندکی زدند!!!

زبان‌دراز


طنز شماره 578

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/9/16:: 6:33 عصر

تاملات فلسفی زبان‌دراززاده!

زبان‌دراززاده وقتی به افق نگاه دوخته و انگشت حماسه‌آفرین در موقع انتخابات را زیر چانه می‌گذارد متوجه می‌شوم در حالت اندیشه فلسفی با رنگ افسردگی است. دیروز نورچشمی را دوباره در این حالت دیدم و منتظر آفرینش جفنگیات فلسفی وی نشستم که ناگهان عقب‌گرد نمود و رو به والده‌شان! فرمود و گفت همه بدبختی‌های بنده و خواهران و برادرانم به خاطر یک (بعله گفتن نابه جای) شماست. والده جان اگر به جای حضرت ابوی به حاج آقا مشاور وزیر نفت (بعله) گفته بودی الان حقیر بیکار به جای کویر و یزدگردی در فرنگ بود و قر در کمر کلیپ «دابسمش» پر می‌کرد والده‌شان هم خجلت زده و متحیرانه گفتند: دختر حاج آقا و قر تو کمر یعنی چه؟ خجالت بکش بچه! برای ختم به خیر شدن اوضاع لگدی زیر خط کسری نورچشمی زدم تا حالت هشیاری پیدا کند و از اندیشه‌های فلسفی خارج شود. ضمناً عرض کردم بنده هم اگر یک میلیارد نقد و یک‌جا حق پاداش بازنشستگی دریافت می‌کردم و بعد دوباره هم استخدام می‌شدم «قر» که سهل است از دم وزارت نفت تا بانک مرکزی یک‌سره حرکات موزون انجام می‌دادم تقصیر بعله گفتن نیست قصه شانس است و البته مکان فرود هم بی‌تاثیر نیست! زبان‌دراز‌زاده اندکی آرام گرفت، خدا به خیر گرداند تا هفته آینده و طنز آیینه!!

زبان‌دراز


<      1   2   3   4   5   >>   >

بازدید امروز: 237 ، بازدید دیروز: 500 ، کل بازدیدها: 1872950